سفارش تبلیغ
سرور اختصاصی
سرور اختصاصی

























3... نقطه... پـ ــ ــ ـ ــر و ا ز

به نام "او" و به یاد "او"

.

.

.

مانده تا برف زمین آب شود.

مانده تا بسته شود این همه نیلوفر وارونه چتر.

ناتمام است درخت.

زیر برف است تمنای شنا کردن کاغذ در باد

و فروغ تر چشم حشرات

و طلوع سر غوک از افق درک حیات.

مانده تا سینی ما پر شود از صحبت سمبوسه و عید.

در هوایی که نه افزایش یک ساقه طنینی دارد

و نه آواز پری می‌رسد از روزن منظومه برف

تشنه زمزمه‌ام.

مانده تا مرغ سرچینه هذیانی اسفند صدا بردارد.

پس چه باید بکنم

من که در لخت‌ترین موسم بی‌چهچه سال

تشنه زمزمه‌ام؟

بهتر آن است که برخیزیم

رنگ را بردارم

روی تنهایی خود نقشه مرغی بکشم.

"سهــــراب"

.

.

.

.

.

 


.پ ن :چقدر این روزهای اخـــر سال دیر میگذره بخصوص وقتی توی خوابگا باشی  که اصلا نمیگذره

پ ن : آقـــــای اســــتاد چه لذتی داره  مارو تا 27 اسفند بکشونی دانشـــگاه؟؟ 

پ ن : 19 سال و 11 ماه و 29 روز، من نمیگم پـــــارسی بلاگ میگه قابل توجه دوستان ، آَشنایان و کلیه ی فامیل های وابسته من 20 سالمه نه 21:دی

پ ن : اینجا اصلا بوی عیـــد نمیاد چــــرا آیا؟


بهــــــــــــــــــــــاری بـــــــــــــــــــاشید


نوشته شده در پنج شنبه 91/12/24ساعت 5:46 عصر توسط پرنیان| نظرات ( ) |

بــــــــــــــــــــه نــــــامــــ خــــــدایـــــــــــم

 آپ میکنیم

با این که آپمان نمی آید!!:دی

محض شادی آلاچیق نشین هاپوزخند

........

امروز که داشتم از اصفهان میومدم به کاشان و در حالی که از خوندن کتاب خسته شده بودم ، از شیشه ی مسدود اتوبوس درجه ی یک  اسکانیا:دی به بیرون نگاه میکردم

متوجه خیلی از زیبایی ها شدم

خیلی از زیبایی ها که به دلیل تکراری بودنشون تا امروز متوجهشون نشده بودم !

عادت کردیم قشنگی رو تو گل و بلبل و سبزه و چمن و درخت و جنگل ببینیم .... خودمو میگمااا!

بین این همه کوه خشن که ردپای دستکاری ادما توش دیده میشه به یه روستای کوچیک برمیخوری ...

دو ، سه تا درخت با شکوفه های سفیدشون توجهتو جلب می کنن...! باید خیلی دقت کنی تا ببینیشون

من به این همه دقت و توجه خودم مفتخرم :دی

 

همین طوری که  میرم تو حـــس صدای " آی جیگیلی جیگیلی ...." استغفرالله ... آقای راننده هم که ماشالا خیلی سرخوشه

درحین رانندگیم که کلی با تلفن همراهش صحبت کرد

فکر کنم کمربندشم نبسته بود..:دی

با یه اتوبوس دیگه هم به زبون خودشون درگیری داشتن ....

به خــــــدا من آرزو دارمــــ آقــــای راننـــده ....عصبانی شدم!:دی

 

----------------------------------------

پ ن : زمستونم رو به اتمامه ! ما که نه برفی دیدیم نه برفی :دی

پ ن : آقا میشه به جای این ساندیسای محترم عزیز تر از جانتهوع‌آور ، تو اتوبس آب معدنی توزیع بشه؟؟

دیگه امـــــری نبود؟؟؟پوزخند

راسی سلامــــ...

 


نوشته شده در جمعه 91/12/4ساعت 9:42 عصر توسط پرنیان| نظرات ( ) |